حالم خیلی بدِ.. خیلی بد.. یه چند وقتیه اینجوری شدم.. هیچی خوشحالم نمیکنه مگه اون چیزایی که دلم بگه.. هیچ جا نمی خوام برم.. اصلاً از بیرون رفتن بدم اومده.. همش دوست دارم توی اتاقم باشم.. اصلاً هم چراغو روشن نکنم.. یه شمع, فقط یه شمع باشه که قطره قطره آب بشه.. با هیشکی نمی خوام حرف بزنم, غیر خودم.. نمی دونم چرا دوست دارم تمام حرفای دنیا رو با خودم بزنم.. آخه فکر می کنم فقط خودم خودمو درک میکنه...
خنده هميشه از دلخوشي نيست ... گاهي شكستن دلي كمتر از آدمكشي نيست ... گاهي دل انقدر تنگ مي شه كه گريه هم كم مياره يا به قول خودمون جا ميزنه ، اونم سر به ديوار مي زنه ... يه حرفه ساده هم گاهي خيلي غم مياره...
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 13:2  توسط یوسف رعیت پیشه
|
