سلام ای دوست
آگر عاشق هستی , اگر کسی رو دوست داری ونمیتونی بهش بگی دوسش داری , اگر تو عاشقی صادقی هستی و حرفات از روی صداقت میتونی با هدیه ای به اون , حرف دلت رو بزنی.
چه هدیه ای بهتر از این کتابچه, کتابچه ای که از دل یه عاشق سر چشمه گرفته و دست نیازی به سوی عشقش دراز کرده.
من به عنوان یک عاشق از شما دوستان می خوام که توعاشقی صادق باشید وهر حرفی که دلتون میگه به طرف مقابلتون بگید.
با تشکر نویسنده
به نام خدا
اون روز که چشمهای تورو بعد از مدتها دیدم , چشمهای نازت رو دیدم , دلم دیونت شد.
یادش به خیر...
یادت می یاد تا سرت رو بالامی کردی زود نگاهم رو از روی چشمات می دزدیدم.
یادت می یاد آخرش یه روز دیگه اینکار رونکردم و نگاهم توچشمات قفل شد.
یادت می یاد با شرم نگاهت آتیشم زدی...
رنگين کمون پا گذاشتی تو زندگيم !
چقدر تعجب کردم وقتی دست به دستم دادی بدون اينکه از فردای نا معلوم رويای اقاقيا واهمه
داشته باشی . همون موقع انگار کتيبه خدا رو به خوشبختی ما داشت ورق می خورد ,
همه فرشته های آسمونی رو به قبله وحدانيت عشق برامون سجده کردن و چند لحظه بعد همه
ابرها برامون يه دريا لبخند فرستادن .
از اون روز ديگه دستهام از يادنيلوفرهای آبی غافل نشدن , گرچه ميدونم اين رويای شيرين ابدی
نيست ولی...
مي دونم همونطور که بی بهانه اومدی بی بهانه هم خواهی رفت , مي دونم روزی که بری من
ميشم تنها ترين برکه روی زمين , مي دونم هميشه بايد يادم باشه تو مال من نيستی!...
دفترم را باز ميکنم،اولين صفحه حکايت از رفتنت دارد
به صفحات ديگر نگاه ميکنم،تمام صفحات دفتر از نبودنت،ازغم دوريت،از
چشم انتظاريم وازاميدبه بازگشت ات پر کرده ام
تنها يک برگ سفيد باقی مانده،
برگی که برای آمدنت خالی گذاشته ام....
