عاشقی؟
اگه عاشق کسی باشی دوست داری همه چيز را در موردش بدونی :
اينکه آن کيه ؟ به چی فکر می کنه ؟ چه چيز خوشحال و چه چيز ناراحتش می کنه؟
به او و احساسش اهميت ميدی ، با خوشحاليش خوشحال می شوی
به او و احساسش اهميت ميدی ، با خوشحاليش خوشحال می شوی
و با ناراحتيش غمگين و پريشان ۰
از صحبت کردن باهاش لذت می بری و شاد می شوی او چيزهايی می گه
از صحبت کردن باهاش لذت می بری و شاد می شوی او چيزهايی می گه
که باعث تمايزش با ديگران ميشه و تو اين را دوست داری علتش را نميدونی
البته دانستنش هم برايت اهميتی نداره او را همين طور که هست دوست داری ۰
فکرت سراسر از ياد و انديشه اوست بی دليل به فکرت ميايد و از خودت می پرسی آيا
به اندازه ای که به او فکر می کنی او به شما فکر می کنه؟
هنگامی که عاشق باشی ديگه رادارت برای رديابی ديگران خوب کار نميکنه
فکرت سراسر از ياد و انديشه اوست بی دليل به فکرت ميايد و از خودت می پرسی آيا
به اندازه ای که به او فکر می کنی او به شما فکر می کنه؟
هنگامی که عاشق باشی ديگه رادارت برای رديابی ديگران خوب کار نميکنه
و بقيه درمقايسه با فرد مورد علاقه ات جالب نخواهند بود ۰
قدم زدن با او زيباترين راه گذراندن يک بعد از ظهر است
قدم زدن با او زيباترين راه گذراندن يک بعد از ظهر است
به خصوص وقتی که از اودوری،آرزو ميکنی که پيشت بود۰
سعی می کنی با اينکه برخی از کارها برايت خوشايند نيست
سعی می کنی با اينکه برخی از کارها برايت خوشايند نيست
ولی به خاطر خواسته اوبدون جبهه گيری و مخالفت به انجام آنها بپردازی ۰
اگه آن آخرين چيزی است که پيش از خوابت به فکرت می آيد
اگه آن آخرين چيزی است که پيش از خوابت به فکرت می آيد
و اولين چيزی است که بعد از بيدار شدن به ذهن شما خطور می کنه
و حتی چندين بار رويای او را ديدی، ديگه لازم نيست ادامه بدهم که عاشق شده ای يا نه؟
به آينده ای فکر می کنی که او جزيی از آن است آينده ای نا محدود۰۰۰
به آينده ای فکر می کنی که او جزيی از آن است آينده ای نا محدود۰۰۰
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 18:58  توسط یوسف رعیت پیشه
|
