تبليغاتX
...عاشق تر از من چه کسی... -

...عاشق تر از من چه کسی...


يه  روز بهم گفت:

 «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

 بهش لبخند زدم و گفتم:

 «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

يه روز ديگه بهم گفت:

 «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم:

«آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز ديگه گفت:

«مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه.

 بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا.

 آخه مي‌دوني؟ 

من اينجا خيلي تنهام...

بهش لبخند زدم و گفتم:

 «آره مي‌دونم فكر خوبيه من هم خيلي تنهام».

 يه روز تو نامه‌ش نوشت:

 «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم:

«آره مي‌دونم فكر خوبيه من هم خيلی تنهام».

 يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:

«من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم.

 آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

 براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم:

«آره مي‌دونم. فكر خوبيه من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي

خوشحالم و چيزي كه بيشتر خوشحالم مي كنه اينه كه

نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام...


+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 10:51  توسط یوسف رعیت پیشه  |