با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم که من را در این کلبه تنها نگذاشتن....
تا حالا می دونم برای همه شما این سوال بوجود آمده که من کی هستم و چرا این حرفها را می زدم.مدتی بود
که می خواستم با ها تون حرف بزنم ولی فرصت نمی شد متاسفانه یا خوشبختانه من کسی هستم که وقتی
قلم در دست می گیرم تا به دل خودم آرامش بدم همینطور قلم واسه خودش رو کا غذ میره گاهی وقت ها
می شد که همینطور تا صبح نوشتم چون من حرفام همش حرف دل و حرف دل هم هیچ وقت تمومی نداره
قلمم به قدرت دلِ که به گردش در میاد(آخ که آدما هر چی می کشن از این دلِ)
چند سالی بود که من به خاطر مسائل و مشکلات زیادی که داشتم قلم به دست نگرفته بودم وقتی تو نت
وبلاگ چندتا از دوستان رو دیدم تصمیم گرفتم دوباره کارنوشتن رو شروع کنم اما با وبلاگ با این تفاوت که
من اصلاً قصد نداشتم و ندارم که مثل بعضی از وبلاگ ها واسه شخص خاصی مطلب بنویسم شاید بپرسین
که چرا حرفامو تو دفتر واسه خودم ننوشتم و خواستم دیگران هم ببینن دلیلش این بود که من تو این دنیای
پر هیا و هومی خواستم کسای رو پیدا کنم که با من تقریباً هم نظر و هم عقیده باشن که دلاشون سنگی نباشه
(واسه من جنسیت مهم نیست مهم رسیدن به چیزیکه میخوام ) خیلی از ماها توی دلامون حرفا و سوالهایی
هست که روشون سرپوش می زاریم فکر می کنیم اگه کسی بفهمه ما رو مسخره میکنه در صورتی که این
افراد که تو جامعه ما هم زیادن عاری از احساس و عاطفه هستن همه چیز واسشون حکم تمسخر و داره
به جز مادیات من دوست دارم برای مدت کوتاهی هم که شده دوراز مادیات با هم باشیم و پرنده احساس و
عاطفمون رو پرواز بدیم تا به اوج ببینیم دلمون ما رو تا کجا می بره بشینیم به فریادهای دلمون گوش بدیم
که سالهاست نسبت به اونها بی توجه هستیم چقدر می خوایم اسیر خاک باشیم؟؟؟ تا چه اندازه مادیات؟؟؟
تا چه اندازه دید محدود و بسته؟ ما انسانیم ببینیم واسه چی به دنیا اومدیم؟ واسه چی زنده ایم؟
و واسه چی زندگی میکنیم؟
بدنیا اومدیم تا شب رو روز کنیم و روز رو شب؟؟؟
از اول صبح که بیدار میشیم دنبال مادیات و حوس و شکممون بدویم؟؟؟
یه زندگی یکنواخت و بی هدف و کسالت آور و تکراری داشته باشیم؟؟؟
به خدا خیلی عمر سریع می گذره با همین سرعتی که تا حالا گذشته بقیه شم می گذره منتظریم تا ازرائیل بیاد
بگه بسه دیگه زندگی کور کورانه و یکنواخت اگه هزارسال دیگه هم بهت فرصت بدیم بازم همین روال رو
تکرار میکنید میخواین اونقدراین روال یکنواخت و بی هدف زندگی رو تکرار کنین تا عمرتون تموم بشه؟
خواستم بشینیم دورهم و خیلی از چیزهای نگفته رو بگیم و به نتیجه برسیم بچه ها خیلی وقت بود
می خواستم بها تون حرف بزنم ولی نمی شد چون من از این طرف درسام و کارهای شخصیم هست ازاین
طرف وبلاگ واسه همین بعضی وقتها شرمندتون میشم در ضمن دل گرمی یه وبلاگ نویس نظرات شما
هستش پس سعی کنید هر وقت به یه وبلاگ سر می زنید حتما نظر بدید تا همیشه برای نوشتن امید داشته
باشه...
۸۴/۹/۱۶ یوسف رعیت پیشه
شاد باشید...
