دوست ها هميشه کنار آدم می مونن!البته فقط دوست ها. منظورم دوست واقعی ست.آخه موجودی به اسم دوست غير واقی وجود نداره.اون موجود که دوست واقعی نيست
نميشه بهش گفت دوست.چون کسی که دوست واقعی نيست اسمش يه چيز ديگست.دوست يعنی همدم,نفس,باحال,باوفا,کسی که خودش فکر ميکنه در حق دوستش بی معرفتی کرده ولی اين جور نبوده و نيست.کسی که دوستش رو بفهمه.تاجايی که ميتونه باهاش باشه.و خيلی تعريف های ديگه که ميشه برای اين کلمهء فسقلی گفت.
دوستی توی نامه نوشتن دقيقه به دقيقه به هم نيست.يا off line های ۱۰ خطی با کلی ماچ و بوس و بغل. با قربونت برم,قربونم بری.دوستی تويه قلب آدماست.بعد تويه ذهنشون.بعد از يه مدت تويه خونشون.شايد اون کارا بتونن راههايی برای يه جور يادآوری باشن.يا يه چيزی مثل اون...الان کلمات رو گم کردم...فقط اين که...دوستت,هر کجا باشی,باهات ميمونه.کجا؟؟! خالی نبند !! ميدونم ميدونی کجا!!! ولی به همين سادگی ها دوست گيرت نمياد ها... بايد دوست باشی تا دوست پيدا کنی.
داشتم دنبال چندتا کارت قشنگ برای دوستانم دریا و معصومه ميگشتم,ديدم اين چندتا خيلی باحاله" بدنيست شما هم ببنيد!!!



باور..................
نمی دونستم حرفشو رو باور کنم یا نکنم...
هر شب تو آسمون چشمک می زد...
صدام می کرد ...
وقتی دلش می گرفت تو آسمون جلوی پنجره ام میومد ،بغض می کرد...
دلش می خواست حرف بزنه ولی ساکت تر از همیشه فقط نگام می کرد...
یه بار خواستم دستمو دراز کنم بگیرمش بیارمش پایین تا هیچ وقت دلش نگیره
ولی یادم رفته بود قشنگیش به تو اوج بودنشه ... به همون دور بودنشه ...
وقتی نزدیکش شدم سوختم. آتیش گرفتم ...خیلی داغ بود ...
فکر کنم خودشم از سوزوندن من غصه اش گرفت ...
وگرنه خاموش نمی شد ...

حالا دوباره دارم ازش دور میشم ... هر چی دورتر میشم بیشتر نور می ده...
خیلی ازش دور شدم ...شاید دورتر از اولش...
هر شب میاد جلوی پنجره ام ...
گاهی وقتا بغض میکنه ...گاهی وقتا می خنده ...
می خنده به کارام ... ولی یهو بعد هر خنده بغض میکنه !
روشو بر می گردونه و تو سیاهی گم می شه تا پیداش نکنم ...


