تبليغاتX
...عاشق تر از من چه کسی... -

...عاشق تر از من چه کسی...

با سلام خدمت تمام دوستان عزیزم...

چقدر ما موجودات عجیبی هستیم! تا وقتی کوچیکیم دلمون لک می زنه واسه این که بزرگ بشیم و شبیه بقیه آدم بزرگا! بعد هر چی بزرگتر

می شیم دلمون می خواد برگردیم به عالم بچگیمون. ما هم عجب موجودات عجیب غریبی هستیما!!!

هر قدر بزرگتر می شم بیشتر دلم می خواد برگردم به گذشته هام. می دونی؟ یه روزایی سادگیم بزرگترین ارزشم بود. نه فقط به ظاهر که مهم تر از اون باطن و روحم! اون روزا آنقدر به روحم نزدیک بودم که صداش رو می شنیدم. با قلبم یکی بودم. وجدانی داشتم که سرم می رفت وجدانم نمی رفت. صداقتی داشتم که برام از دنیا عزیزتر بود اما حالا انگار خیلی چیزا عوض شده. من موندم با دلی که دیگه خودم هم نمی دونم داره بهم راست می گه یا دروغ! صداقتی که حالا کم کم می بینم که کم رنگ می شه. قلبی که داره کم کم از ترس شاید سنگ می شه...

خیلی بده که آنقدر بزرگ شدم که هرازگاهی آرزو می کنم سنگ جای قلبم بود... یا اصلا نبودم.

دلم یه مدت تنهایی می خواد... دور از آدم بزرگا تا بتونم بشم یه آدم کوچولو تا بدون توجه به حرف مردم و هر جور دغدغه ای زندگی رو تجربه کنم....

آخه من خیلی دلتنگ یه آدم کوچولو شدن را دارم....

این جمله هم واسه مجید کوچولو نوشتم تا اینقدر مرا با اون حرفاش رنج و عذاب نده:

 

دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

تنهايي

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 19:40  توسط یوسف رعیت پیشه  |